سوره کهف pdf — دانلود (فارسی)
سوره کهف pdf فارسی — دانلود سوره کهف ترجمه. کهف (مکی) 110 آیه.
Related
- کهف ترجمهفارسی
- کهف mp3گوش دهید
- Quran Index فارسی114
More سوره PDF
سوره کهف

ﯛﯜﯝﯞﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧ
سپاس خداوندى را كه بر بنده خود اين كتاب را نازل كرد و هيچ كجى و انحراف در آن ننهاد.
ﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱﯲﯳﯴﯵﯶﯷ
كتابى عارى از انحراف. تا مردم را از خشم شديد خود بترساند و مؤمنان را كه كارهاى شايسته مىكنند، بشارت دهد كه پاداشى نيكو دارند،
ﯸﯹﯺﯻ
در حالى كه تا ابد در آن جاودانهاند.
ﯼﯽﯾﯿﰀﰁﰂ
و كسانى را كه گفتند: خدا فرزندى اختيار كرد، بترساند.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝﭞﭟﭠﭡﭢﭣ
نه خود به آن دانشى دارند و نه پدرانشان داشتهاند، چه بزرگ است سخنى كه از دهانشان بيرون مىآيد و جز دروغى نمىگويند.
ﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫﭬﭭﭮﭯ
شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند، خويشتن را به خاطرشان از اندوه هلاك سازى.
ﭰﭱﭲﭳﭴﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻ
ما هر چه در روى زمين است زينت آن قرار داديم، تا امتحانشان كنيم كه كدامشان به عمل بهترند.
ﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂ
و نيز ما هستيم كه روى زمين را چون بيابانى خشك خواهيم كرد.
ﮃﮄﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋﮌﮍ
آيا پنداشتهاى كه اصحاب كهف و رقيم از نشانههاى شگفتانگيز ما بودهاند؟
ﮎﮏﮐﮑﮒﮓﮔﮕﮖﮗﮘﮙﮚﮛﮜﮝﮞ
آنگاه كه آن جوانمردان به غارها پناه بردند و گفتند: اى پروردگار ما، ما را از سوى خود رحمت عنايت كن و كار ما را به راه رستگارى انداز.
ﮟﮠﮡﮢﮣﮤﮥﮦ
سالى چند در آن غار به خوابشان كرديم.
ﮧﮨﮩﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰ
سپس بيدارشان كرديم تا بدانيم كدام يك از آن دو گروه حساب مدت آرميدنشان را داشتهاند.
ﮱﯓﯔﯕﯖﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞ
ما خبرشان را به راستى براى تو حكايت مىكنيم: آنها جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و ما نيز بر هدايتشان افزوديم.
ﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱﯲﯳ
بر دلهايشان نيرو بخشيديم، آنگاه كه برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است. جز او كسى را خدا نخوانيم كه هر گاه چنين كنيم، سخنى سخت كفرآميز گفته باشيم.
ﯴﯵﯶﯷﯸﯹﯺﯻﯼﯽﯾﯿﰀﰁﰂﰃﰄﰅﰆﰇﰈ
اينان كه قوم ما هستند، به جز او خدايانى اختيار كردهاند. چرا براى اثبات خدايى آنها دليل روشنى نمىآورند؟ كيست ستمكارتر از كسى كه به خدا دروغ مىبندد؟
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝﭞﭟﭠﭡﭢﭣﭤ
اگر از قوم خود كناره جستهايد و جز خداى يكتا خداى ديگرى را نمىپرستيد، به غار پناه بريد و خدا رحمت خويش بر شما ارزانى دارد و نعمتتان را در آن مهيا دارد.
ﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫﭬﭭﭮﭯﭰﭱﭲﭳﭴﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂﮃﮄﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋ
و خورشيد را مىبينى كه چون برمىآيد، از غارشان به جانب راست ميل مىكند و چون غروب كند ايشان را واگذارد و به چپ گردد. و آنان در صحنه غارند. و اين از آيات خداست. هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته است و هر كه را گمراه سازد هرگز كارسازى راهنما براى او نخواهى يافت.
ﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒﮓﮔﮕﮖﮗﮘﮙﮚﮛﮜﮝﮞﮟﮠﮡﮢﮣﮤﮥ
مىپنداشتى كه بيدارند حال آنكه در خواب بودند و ما آنان را به دست راست و دست چپ مىگردانيديم، و سگشان بر درگاه غار دو دست خويش دراز كرده بود. اگر به سروقتشان مىرفتى گريزان بازمىگشتى و از آنها سخت مىترسيدى.
ﮦﮧﮨﮩﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱﯓﯔﯕﯖﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰ
همچنين بيدارشان كرديم تا با يكديگر گفت و شنود كنند. يكى از آنها پرسيد: چند وقت است كه آرميدهايد؟ گفتند: يك روز يا پارهاى از روز را آرميدهايم. گفتند: پروردگارتان بهتر داند كه چند وقت آرميدهايد. يكى را از خود با اين پولتان به شهر بفرستيد تا بنگرد كه غذاى پاكيزه كدام است و برايتان از آن روزيتان را بياورد. و بايد كه به مهربانى رفتار كند تا كسى به شما آگاهى نيابد.
ﯱﯲﯳﯴﯵﯶﯷﯸﯹﯺﯻﯼﯽﯾ
زيرا اگر شما را بيابند سنگسار خواهند كرد، يا به كيش خويش درآورند. و اگر چنين شود تا ابد رستگار نخواهيد شد.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝﭞﭟﭠﭡﭢﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫﭬﭭﭮﭯﭰﭱﭲﭳﭴ
بدين سان مردم را به حالشان آگاه كرديم تا بدانند كه وعده خدا راست است و در قيامت ترديدى نيست. آنگاه در باره آنها با يكديگر به گفت و گو پرداختند و گفتند: بر روى آنها بنايى برآوريد -پروردگارشان به كارشان آگاهتر است- و آنان كه بر حالشان آگاهتر شده بودند، گفتند: نه، اينجا را مسجدى مىكنيم.
ﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂﮃﮄﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒﮓﮔﮕﮖﮗﮘﮙ
خواهند گفت: سه تن بودند و چهارميشان سگشان بود و مىگويند: پنج تن بودند و ششميشان سگشان بود -تير به تاريكى مىافكنند- و مىگويند: هفت تن بودند و هشتميشان سگشان بود. بگو: پروردگار من به عدد آنها داناتر است و شمار ايشان را جز اندككسان نمىدانند. و تو در باره آنها جز به ظاهر مجادله مكن و از كس نظر مخواه.
ﮚﮛﮜﮝﮞﮟﮠﮡ
هرگز مگوى: فردا چنين مىكنم،
ﮢﮣﮤﮥﮦﮧﮨﮩﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱﯓﯔﯕ
مگر خداوند بخواهد. و چون فراموش كنى، پروردگارت را به يادآر و بگو: شايد پروردگار من مرا از نزديكترين راه هدايت كند.
ﯖﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞ
و آنان در غار خود سيصد سال آرميدند و نُه سال بدان افزودهاند.
ﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱﯲﯳﯴﯵﯶﯷﯸﯹ
بگو: خداوند داناتر است كه چند سال آرميدند. غيب آسمانها و زمين از آنِ اوست. چه بيناست و چه شنواست. جز او دوستى ندارند و كس را در فرمان خود شريك نسازد.
ﯺﯻﯼﯽﯾﯿﰀﰁﰂﰃﰄﰅﰆﰇﰈﰉﰊ
از كتاب پروردگارت هر چه بر تو وحى شده است تلاوت كن. سخنان او را تغييردهندهاى نيست. و تو جز او پناهگاهى نمىيابى.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝﭞﭟﭠﭡﭢﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫﭬﭭﭮﭯﭰﭱ
و همراه با كسانى كه هر صبح و شام پروردگارشان را مىخوانند و خشنودى او را مىجويند، خود را به صبر وادار. و نبايد چشمان تو براى يافتن پيرايههاى اين زندگى دنيوى از اينان منصرف گردد. و از آن كه دلش را از ذكر خود بىخبر ساختهايم، و از پى هواى نفس خود مىرود و در كارهايش اسراف مىورزد، پيروى مكن.
ﭲﭳﭴﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂﮃﮄﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒ
بگو: اين سخن حق از جانب پروردگار شماست. هر كه بخواهد ايمان بياورد و هر كه بخواهد كافر شود. ما براى كافران آتشى كه لهيب آن همه را دربرمىگيرد، آماده كردهايم و چون به استغاثه آب خواهند از آبى چون مس گداخته كه از حرارتش چهرهها كباب مىشود بخورانندشان، چه آب بدى و چه آرامگاهى بد.
ﮓﮔﮕﮖﮗﮘﮙﮚﮛﮜﮝﮞﮟ
كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند، بدانند كه ما پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكنيم.
ﮠﮡﮢﮣﮤﮥﮦﮧﮨﮩﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱﯓﯔﯕﯖﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞ
برايشان بهشتهاى جاويد است. از زير پاهاشان نهرها جارى است. بهشتيان را به دستبندهاى زر مىآرايند و جامههايى سبز از ديباى نازك و ديباى ستبر مىپوشند و در آنجا بر تختها تكيه مىزنند. چه پاداش نيكويى و چه آرامگاه نيكويى.
ﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮ
برايشان داستان دو مرد را بيان كن كه به يكى دو تاكستان داده بوديم و بر گرد آنها نخلها و در ميانشان كشتزار كرده بوديم.
ﯯﯰﯱﯲﯳﯴﯵﯶﯷﯸﯹﯺﯻ
آن دو تاكستان، ميوه خود را مىدادند بى هيچ كم و كاست. و نهرى بين آن دو جارى گردانيديم.
ﯼﯽﯾﯿﰀﰁﰂﰃﰄﰅﰆﰇﰈﰉ
حاصل از آنِ او بود. به دوستش كه با او گفت و گو مىكرد گفت: من به مال از تو بيشتر و به افراد پيروزترم.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝ
و آن مرد ستم بر خويشتن كرده به باغ خود درآمد و گفت: نپندارم كه اين باغ هرگز از ميان برود.
ﭞﭟﭠﭡﭢﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪ
و نپندارم كه قيامت هم بيايد. و اگر هم مرا نزد خدا برند، جايگاهى بهتر از اين باغ خواهم يافت.
ﭫﭬﭭﭮﭯﭰﭱﭲﭳﭴﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻ
دوستش كه با او گفت و گو مىكرد گفت: آيا بر آن كس كه تو را از خاك و سپس از نطفه بيافريد و مردى راست بالا كرد، كافر شدهاى؟
ﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂﮃﮄ
ولى او خداى يكتا پروردگار من است و من هيچ كس را شريك پروردگارم نمىسازم.
ﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒﮓﮔﮕﮖﮗﮘﮙ
چرا آنگاه كه به باغ خود درآمدى نگفتى: هر چه خداوند خواهد، و هيچ نيرويى جز نيروى خدا نيست؟ اگر مىبينى كه دارايى و فرزند من كمتر از تو است،
ﮚﮛﮜﮝﮞﮟﮠﮡﮢﮣﮤﮥﮦﮧﮨﮩ
شايد پروردگار من مرا چيزى بهتر از باغ تو دهد. شايد بر آن باغ صاعقهاى بفرستد و آن را به زمينى صاف و لغزنده بدل سازد.
ﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱﯓ
يا آب آن بر زمين فرو رود و هرگز به يافتن آن قدرت نيابى.
ﯔﯕﯖﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧ
به ثمرهاش آفت رسيد و بامدادان دست حسرت بر دست مىساييد كه چه هزينهاى كرده بود و اكنون همه بناهايش فرو ريخته است. و مىگويد: اى كاش كسى را شريك پروردگارم نساخته بودم.
ﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱﯲﯳ
جز خدا گروهى كه به ياريش برخيزند نبود و خود قدرت نداشت.
ﯴﯵﯶﯷﯸﯹﯺﯻﯼﯽﯾ
آنجا يارى كردن خداى حق را سزد. پاداش او بهتر و سرانجامش نيكوتر است.
ﯿﰀﰁﰂﰃﰄﰅﰆﰇﰈﰉﰊﰋﰌﰍﰎﰏﰐﰑﰒﰓﰔﰕﰖﰗ
برايشان زندگى دنيا را مثَل بزن كه چون بارانى است كه از آسمان ببارد و با آن گياهان گوناگون به فراوانى برويد. ناگاه خشك شود و باد بر هر سو پراكندهاش سازد. و خدا بر هر كارى تواناست.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝﭞﭟ
دارايى و فرزند پيرايههاى اين زندگانى دنياست و كردارهاى نيك كه همواره بر جاى مىمانند نزد پروردگارت بهتر و اميد بستن به آنها نيكوتر است.
ﭠﭡﭢﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫ
روزى كه كوهها را به راه مىاندازيم و زمين را بينى كه هر چه در اندرون دارد بيرون افكنده است و همه را براى حساب گرد مىآوريم و يك تن از ايشان را هم رها نمىكنيم.
ﭬﭭﭮﭯﭰﭱﭲﭳﭴﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻﭼﭽ
همه در يك صف به پروردگارت عرضه مىشوند. اكنون نزد ما آمديد همچنان كه نخستين بار شما را بيافريديم. آيا مىپنداشتيد كه هرگز برايتان وعدهگاهى قرار نخواهيم داد؟
ﭾﭿﮀﮁﮂﮃﮄﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒﮓﮔﮕﮖﮗﮘﮙﮚﮛ
دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده است بيمناكند و مىگويند: واى بر ما، اين چه دفترى است كه هيچ گناه كوچك و بزرگى را حساب ناشده رها نكرده است. آنگاه اعمال خود را در مقابل خود بيابند و پروردگار تو، به كسى ستم نمىكند.
ﮜﮝﮞﮟﮠﮡﮢﮣﮤﮥﮦﮧﮨﮩﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱﯓﯔﯕﯖﯗﯘﯙ
و آنگاه كه به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد، همه جز ابليس كه از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده كردند. آيا شيطان و فرزندانش را به جاى من به دوستى مىگيريد، حال آنكه دشمن شمايند؟ ظالمان بد چيزى را به جاى خدا برگزيدند.
ﯚﯛﯜﯝﯞﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨ
آنگاه كه آسمانها و زمين و خودشان را مىآفريدم، از آنها يارى نخواستم. زيرا من گمراهكنندگان را به يارى نمىگيرم.
ﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱﯲﯳﯴﯵﯶ
و روزى كه مىگويد: آنهايى را كه مىپنداشتيد شريكان منند ندا دهيد. ندا دهند و شريكان پاسخ ندهند. آنگاه هلاكتگاه را ميانشان قرار دهيم.
ﯷﯸﯹﯺﯻﯼﯽﯾﯿﰀﰁ
چون مجرمان آتش را ببينند بدانند كه در آن خواهند افتاد و راه رهايى از آن نيست.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝﭞﭟﭠ
در اين قرآن براى مردم هر گونه داستانى بيان كردهايم، ولى آدمى بيش از همه به جدل برمىخيزد.
ﭡﭢﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫﭬﭭﭮﭯﭰﭱﭲﭳﭴ
مردمان را چون به راه هدايت فرا خواندند، هيچ چيز از ايمان آوردن و آمرزش خواستن، بازنداشت مگر آنكه مىبايست به شيوه پيشينيان گرفتار عذاب شوند يا آنكه عذاب روياروى و آشكارا بر آنان فرود آيد.
ﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂﮃﮄﮅﮆﮇﮈﮉ
و ما پيامبران را نفرستاديم جز آنكه به مردم مژده دهند يا بيم. و كافرانى كه مىخواهند به نيروى باطل، حق را از ميان ببرند جدال مىكنند و آيات و هشدارهاى مرا به ريشخند مىگيرند.
ﮊﮋﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒﮓﮔﮕﮖﮗﮘﮙﮚﮛﮜﮝﮞﮟﮠﮡﮢﮣﮤﮥﮦﮧﮨﮩﮪ
كيست ستمكارتر از آن كه آيات پروردگارش را برايش بخوانند و او اعراض كند و كارهايى را كه از پيش مرتكب شده فراموش كند؟ بر دل ايشان پرده افكنديم تا آيات را درنيابند و گوشهايشان را كر ساختيم كه اگر به راه هدايتشان فراخوانى، هرگز راه نيابند.
ﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱﯓﯔﯕﯖﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞﯟﯠﯡ
پروردگارت آمرزنده و مهربان است. اگر مىخواست به سبب كردارشان در اين جهان بازخواستشان كند، بىدرنگ به عذابشان مىسپرد. اما عذاب را زمانى معين است كه چون فرازآيد، پناهگاهى نيابند.
ﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨﯩﯪ
و آن قريهها را چون كافر شدند به هلاكت رسانيديم و براى هلاكتشان وعدهاى نهاديم.
ﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱﯲﯳﯴﯵﯶﯷﯸ
و موسى به شاگرد خود گفت: من همچنان خواهم رفت تا آنجا كه دو دريا به هم رسيدهاند. يا مىرسم، يا عمرم به سر مىآيد.
ﯹﯺﯻﯼﯽﯾﯿﰀﰁﰂﰃﰄ
چون آن دو به آنجا كه دو دريا به هم رسيده بودند رسيدند، ماهيشان را فراموش كردند و ماهى راه دريا گرفت و در آب شد.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝ
چون از آنجا گذشتند، به شاگرد خود گفت: چاشتمان را بياور كه در اين سفرمان رنج فراوان ديدهايم.
ﭞﭟﭠﭡﭢﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫﭬﭭﭮﭯﭰﭱﭲﭳ
گفت: آيا به ياد دارى آنگاه را كه در كنار آن صخره مكان گرفته بوديم؟ من ماهى را فراموش كردهام. و اين شيطان بود كه سبب شد فراموشش كنم و ماهى به شيوهاى شگفتانگيز به دريا رفت.
ﭴﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻﭼﭽﭾ
گفت: آنجا همان جايى است كه در طلبش بودهايم. و به نشان قدمهاى خود جستوجوكنان بازگشتند.
ﭿﮀﮁﮂﮃﮄﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋ
در آنجا بندهاى از بندگان ما را كه رحمت خويش بر او ارزانى داشته بوديم و خود بدو دانش آموخته بوديم، بيافتند.
ﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒﮓﮔﮕﮖﮗ
موسى گفتش: آيا با تو بيايم تا از آنچه به تو آموختهاند به من كمالى بياموزى؟
ﮘﮙﮚﮛﮜﮝﮞ
گفت: تو را شكيب همراهى با من نيست.
ﮟﮠﮡﮢﮣﮤﮥﮦﮧ
و چگونه در برابر چيزى كه بدان آگاهى نيافتهاى صبر خواهى كرد؟
ﮨﮩﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱﯓ
گفت: اگر خدا بخواهد، مرا صابر خواهى يافت آنچنان كه در هيچ كارى تو را فرمانى نكنم.
ﯔﯕﯖﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞﯟﯠ
گفت: اگر از پى من مىآيى، نبايد كه از من چيزى بپرسى تا من خود تو را از آن آگاه كنم.
ﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱ
پس به راه افتادند تا به كشتى سوار شدند. كشتى را سوراخ كرد. گفت: كشتى را سوراخ مىكنى تا مردمش را غرقه سازى؟ كارى كه مىكنى كارى سخت بزرگ و زشت است.
ﯲﯳﯴﯵﯶﯷﯸﯹﯺ
گفت: نگفتم كه تو را شكيب همراهى با من نيست؟
ﯻﯼﯽﯾﯿﰀﰁﰂﰃﰄﰅ
گفت: اگر فراموش كردهام مرا بازخواست مكن و بدين اندازه بر من سخت مگير.
ﰆﰇﰈﰉﰊﰋﰌﰍﰎﰏﰐﰑﰒﰓﰔﰕﰖ
و رفتند تا به پسرى رسيدند، او را كشت، موسى گفت: آيا جان پاكى را بىآنكه مرتكب قتلى شده باشد مىكشى؟ مرتكب كارى زشت گرديدى.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛ
گفت: نگفتم كه تو را شكيب همراهى با من نيست؟
ﭜﭝﭞﭟﭠﭡﭢﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪ
گفت: اگر از اين پس از تو چيزى پرسم با من همراهى مكن، كه از جانب من معذور باشى.
ﭫﭬﭭﭮﭯﭰﭱﭲﭳﭴﭵﭶﭷﭸﭹﭺﭻﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂﮃﮄ
پس برفتند تا به دهى رسيدند. از مردم آن ده طعامى خواستند. از ميزبانيشان سر برتافتند. آنجا ديوارى ديدند كه نزديك بود فرو ريزد. ديوار را راست كرد. موسى گفت: كاش در برابر اين كار مزدى مىخواستى.
ﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒ
گفت: اكنون زمان جدايى ميان من و توست و تو را از راز آن كارها كه تحملشان را نداشتى آگاه مىكنم:
ﮓﮔﮕﮖﮗﮘﮙﮚﮛﮜﮝﮞﮟﮠﮡﮢﮣﮤ
اما آن كشتى از آنِ بينوايانى بود كه در دريا كار مىكردند. خواستم معيوبش كنم، زيرا در آن سوترشان پادشاهى بود كه كشتيها را به غصب مىگرفت.
ﮥﮦﮧﮨﮩﮪﮫﮬﮭﮮﮯ
اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند. ترسيديم كه آن دو را به عصيان و كفر دراندازد.
ﮰﮱﯓﯔﯕﯖﯗﯘﯙﯚ
خواستيم تا در عوض او پروردگارشان چيزى نصيبشان سازد به پاكى بهتر از او و به مهربانى نزديكتر از او.
ﯛﯜﯝﯞﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱﯲﯳﯴﯵﯶﯷﯸﯹﯺﯻﯼﯽﯾﯿﰀ
اما ديوار از آنِ دو پسر يتيم از مردم اين شهر بود. در زيرش گنجى بود، از آنِ پسران، پدرشان مردى صالح بود. پروردگار تو مىخواست آن دو به حد رشد رسند و گنج خود را بيرون آرند. و من اين كار را به ميل خود نكردم. رحمت پروردگارت بود. اين است راز آن سخن كه گفتم: تو را شكيب آن نيست.
ﰁﰂﰃﰄﰅﰆﰇﰈﰉﰊﰋ
و از تو در باره ذوالقرنين مىپرسند. بگو: براى شما از او چيزى مىخوانم.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛ
ما او را در زمين مكانت داديم و راه رسيدن به هر چيزى را به او نشان داديم.
ﭜﭝﭞ
او نيز راه را پى گرفت.
ﭟﭠﭡﭢﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫﭬﭭﭮﭯﭰﭱﭲﭳﭴﭵﭶﭷﭸ
تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد كه در چشمهاى گِلآلود و سياه غروب مىكند و در آنجا مردمى يافت. گفتيم: اى ذوالقرنين، مىخواهى عقوبتشان كن و مىخواهى با آنها به نيكى رفتار كن.
ﭹﭺﭻﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂﮃﮄﮅﮆ
گفت: اما هر كس كه ستم كند ما عقوبتش خواهيم كرد. آنگاه او را نزد پروردگارش مىبرند تا او نيز به سختى عذابش كند.
ﮇﮈﮉﮊﮋﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒﮓﮔﮕ
و اما هر كس كه ايمان آورد و كارهاى شايسته كند، اجرى نيكو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهيم راند.
ﮖﮗﮘﮙ
باز هم راه را پى گرفت.
ﮚﮛﮜﮝﮞﮟﮠﮡﮢﮣﮤﮥﮦﮧﮨﮩ
تا به مكان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومى طلوع مىكند كه غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار ندادهايم.
ﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱ
چنين بود. و ما بر احوال او احاطه داريم.
ﯓﯔﯕﯖ
باز هم راه را پى گرفت.
ﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞﯟﯠﯡﯢﯣﯤ
تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن دو كوه مردمى را ديد كه گويى هيچ سخنى را نمىفهمند.
ﯥﯦﯧﯨﯩﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰﯱﯲﯳﯴﯵﯶﯷﯸ
گفتند: اى ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مىكنند. مىخواهى خراجى بر خود مقرر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدى برآورى؟
ﯹﯺﯻﯼﯽﯾﯿﰀﰁﰂﰃﰄﰅ
گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است. مرا به نيروى خويش مدد كنيد، تا ميان شما و آنها سدى برآورم.
ﰆﰇﰈﰉﰊﰋﰌﰍﰎﰏﰐﰑﰒﰓﰔﰕﰖﰗﰘﰙﰚﰛ
براى من تكههاى آهن بياوريد. چون ميان آن دو كوه انباشته شد، گفت: بدميد. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم.
ﰜﰝﰞﰟﰠﰡﰢﰣﰤ
نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند.
ﭑﭒﭓﭔﭕﭖﭗﭘﭙﭚﭛﭜﭝﭞﭟﭠﭡﭢ
گفت: اين رحمتى بود از جانب پروردگار من؛ و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زير و زبر كند و وعده پروردگار من راست است.
ﭣﭤﭥﭦﭧﭨﭩﭪﭫﭬﭭﭮﭯﭰ
و در آن روز واگذاريم تا چون موج روان گردند، و چون در صور دميده شود همه را يكجا گرد آوريم.
ﭱﭲﭳﭴﭵﭶ
و در آن روز جهنم را به كافران، چنان كه بايد، نشان خواهيم داد:
ﭷﭸﭹﭺﭻﭼﭽﭾﭿﮀﮁﮂ
آن كسان كه ديدگانشان از ياد من در حجاب بوده و توان شنيدن نداشتهاند.
ﮃﮄﮅﮆﮇﮈﮉﮊﮋﮌﮍﮎﮏﮐﮑﮒ
آيا كافران پندارند كه به جاى من بندگان مرا به خدايى گيرند؟ ما جهنم را آماده ساختهايم تا منزلگاه كافران باشد.
ﮓﮔﮕﮖﮗﮘ
بگو: آيا شما را آگاه كنيم كه كردار چه كسانى بيش از همه به زيانشان بود؟
ﮙﮚﮛﮜﮝﮞﮟﮠﮡﮢﮣﮤ
آنهايى كه كوششان در زندگى دنيا تباه شد و مىپنداشتند كارى نيكو مىكنند.
ﮥﮦﮧﮨﮩﮪﮫﮬﮭﮮﮯﮰﮱﯓﯔ
آنان به آيات پروردگارشان و به ملاقات با او ايمان نياوردند، پس اعمالشان ناچيز شد و ما در روز قيامت برايشان منزلتى قائل نيستيم.
ﯕﯖﯗﯘﯙﯚﯛﯜﯝﯞ
همچنين كيفر آنان به سبب كفرشان و نيز بدان سبب كه آيات و پيامبران مرا مسخره مىكردند، جهنم است.
ﯟﯠﯡﯢﯣﯤﯥﯦﯧﯨﯩ
كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند مهمانسرايشان باغهاى فردوس است.
ﯪﯫﯬﯭﯮﯯﯰ
در آنجا جاويدانند و هرگز هواى انتقال نكنند.
ﯱﯲﯳﯴﯵﯶﯷﯸﯹﯺﯻﯼﯽﯾﯿﰀﰁﰂﰃ
بگو: اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دريا به پايان مىرسد و كلمات پروردگار من به پايان نمىرسد، هر چند درياى ديگرى به مدد آن بياوريم.
ﰄﰅﰆﰇﰈﰉﰊﰋﰌﰍﰎﰏﰐﰑﰒﰓﰔﰕﰖﰗﰘﰙﰚﰛﰜﰝ
بگو: من انسانى هستم همانند شما. به من وحى مىشود. هرآينه خداى شما خدايى است يكتا. هر كس ديدار پروردگار خويش را اميد مىبندد، بايد كردارى شايسته داشته باشد و در پرستش پروردگارش هيچ كس را شريك نسازد.
به قرآن کریم چنگ بزنید









